شعر آشفته

تو

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ


‏‎

دهخدا شدم ،
در ورق خوردن هر صفحه ام ،
ترجمه چشم هایت بود ،
نیمایی هایی شدم از زبان یوشیج ،
سوزِ واژه هایم
متولدِ سردیِ دست هایت بود ،
غزل شدم ،
منزوی نامت را اقامه کرد ؛
سنگ شدم ، مثل خودت ،
سهراب ،
"کعبه ای کرد مرا زیر اقاقی هایش" ،
اشک شدم ،
تمام اینها را اینبار ،
بارانی از جنس صداقت شست ،
قطره هایش چکید روی کاغذ ،
آفتاب که تابید ،
نقش بسته بود :
"تو"...!

|سید طه صداقت|

  • یک ‌آشفته

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی