شعر آشفته

ای زمانه!

۰۲
بهمن

بار دیگر ظلمتم را
می‌شکافد شب‌چراغی
 تا کی‌اش از من بدزدی
بار دیگر، ای زمانه!

 حسین منزوی|

  • یک ‌آشفته

تو

۰۲
بهمن


‏‎

دهخدا شدم ،
در ورق خوردن هر صفحه ام ،
ترجمه چشم هایت بود ،
نیمایی هایی شدم از زبان یوشیج ،
سوزِ واژه هایم
متولدِ سردیِ دست هایت بود ،
غزل شدم ،
منزوی نامت را اقامه کرد ؛
سنگ شدم ، مثل خودت ،
سهراب ،
"کعبه ای کرد مرا زیر اقاقی هایش" ،
اشک شدم ،
تمام اینها را اینبار ،
بارانی از جنس صداقت شست ،
قطره هایش چکید روی کاغذ ،
آفتاب که تابید ،
نقش بسته بود :
"تو"...!

|سید طه صداقت|

  • یک ‌آشفته

خسته از
دلداری های
مجازی
دلم شانه ای
حقیقی می خواهد..!

|نیلی ق|

  • یک ‌آشفته



صحبت از کوچکی
حادثه شد، در واقع،
داشت می گفت مهم
نیست مرا یادش نیست...!

|کاظم بهمنی|


  • یک ‌آشفته

ادعای بی تفاوتی

سخت است!!

آن هم نسبت به کسی که

زیباترین حس دنیا را

با او تجربه کردی 

|مارگارت آتوود|

  • یک ‌آشفته

خاطره ها

۲۲
دی

خاطره ها گاه و بی گاه

می آیند...

کنارم می نشینند

می خندند

گریه می کنند

اما پیر نمی شوند..!

|محمد رضا عبدالملکیان|

  • یک ‌آشفته

چند نفر

۲۲
دی

یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم

|طاهره خنیا|

  • یک ‌آشفته

آخر عشق

۰۴
دی

می‌دونی آخر هر عشق ته تهش چیه...؟ یا مرگه یا جدایی یا عادت یه وقتایی هم نفرت! خیلی وقتا اونا که عشقشون با مرگ تموم میشه خوشبختن؛ اونا که عشقشون با جدایی تموم بشه غمگینن؛ اونا که به عادت برسن محتاجن، معتادن؛ اونایی هم که عشقشون به نفرت برسه، بدبختن!

از هر بیچاره‌ای بیچاره‌ ترن ... تا حالا فکرشو کردی قراره ما به کدومشون برسیم ...؟


امشب نه شهرزاد | حسین یعقوبی

  • یک ‌آشفته

آلفرد آدلر، روانشناس مشهور اتریشى، به بیماران اندوهگین خود مى‌گفت :

 

" اگر از این نسخه پیروى کنید ظرف 14 روز معالجه خواهید شد ، هر روز فکر کنید چطور مى‌توانید یک نفر دیگر را خوشحال کنید. زیرا اندیشه خوشحال کردن دیگران ما را از تفکر درباره خودمان باز مى‌دارد و بزرگترین عامل نگرانى ترس و اندوه اندیشیدن درباره خود است. شادمانى انسان و شادمانى دیگران به یکدیگر وابسته است ...! "

|طبیعت انسان|

|آلفرد آدلر|

  • یک ‌آشفته

 ما فقط به این قناعت کرده ایم که به ضرب دگنک حجاب را از سرشان برداریم و درب عده ای از مدارس را به رویشان باز کنیم ؛ و بعد؟ دیگر هیچ! همین بسشان است! قضاوت که از زن نمی آید، شهادت هم که نمی تواند بدهد! طلاق هم که بسته به رای مرد است! الرجال قوامون علی النساء را هم که چه خوب تفسیر می کنیم...! پس در حقیقت چه کرده ایم؟ به زن، تنها اجازه ی تظاهر در اجتماع را داده ایم؛ فقط تظاهر...یعنی خود نمایی. یعنی زن را که حافظ سنت و خانواده و نسل و خون است، به ولنگاری کشیده ایم.به "کوچه" آورده ایم!

|غرب زدگی|

|جلال آل احمد|

  • یک ‌آشفته